بسمه تعالی
عنوان درس: انسان شناسی در اسلام
رشته علوم تربیتی- دانشگاه آزاد اسلامی واحدقم
تعداد واحد: 2 نظری
درس سوم: نقش مؤثر انسان در ساختن آيندهء خويش
(منبع: شهید مطهری، انسان در قرآن، انتشارات حکمت)
اقسام موجودات و تفاوت آنها با یکدیگر
موجودات جهان تقسيم ميشوند به جاندار و بيجان . موجودات بيجان هيچ گونه نقشي در ساختن خويش ندارند . آب و آتش و سنگ و خاك بيجاناند و هيچ نقشي در تكوين و يا تكميل خويش ندارند ، بلكه صرفا تحت تأثير عوامل خارجي تكوين مييابند و تحت تأثير همان عوامل احيانا نوعي كمال كسب ميكنند . از اين موجودات هيچ گونه تلاشي و فعاليتي در جهت ساختن يا پرداختن به خود مشاهده نميشود . ولي [ از ] جانداران ، مانند گياه و حيوان و انسان ، يك سلسله تلاشها در جهت حفظ و صيانت خود از آفات و در جهت جذب مواد ديگر و در جهت توليد مثل مشاهده ميشود . در گياهان يك سلسله قواي طبيعي وجود دارد كه در ساختن آيندهء آنها مؤثر است . در گياه قوه يا قوههايي است كه مواد را از زمين يا هوا جذب ميكند ، قوه يا قوههايي است كه از درون به وسيلهء مواد جذب شده او را رشد ميدهد و قوه يا قوههايي است كه امكان توليد مثل را فراهم ميكند .
در حيوان همهء اين قوههاي طبيعي بعلاوهء يك سلسله قوههاي شعوري از قبيل حس باصره ، سامعه ، لامسه و غيره و از قبيل ميلها - كه قبلا از آنها ياد شد - وجود دارد . حيوان به وسيلهء اين قوهها از طرفي خويشتن را از گزند آفات حفظ ميكند و از طرفي موجبات رشد فردي و بقاي نوع خود را فراهم ميكند . در انسان همه قواي طبيعي و قواي شعوري كه در گياه و حيوان هست وجود دارد بعلاوهء يك سلسله ميلهاي اضافي - كه قبلا شرح داده شد - و بعلاوهء نيروي خارق العادهء عقل و اراده كه سرنوشت آيندهء او را با مقياس زيادي به دست خودش ميدهد و خودش آيندهء خويش را انتخاب ميكند و ميسازد . از آنچه گفته شد روشن گشت كه برخي موجودات هيچ گونه نقشي در ساختن آينده خويش ندارند ( جمادات ) . برخي ديگر نقشي در ساختن آيندهء خويش دارند اما اين نقش نه آگاهانه است و نه آزادانه بلكه طبيعت ، نيروهاي دروني آنها را به طور غير مستشعر و نا آگاهانه براي صيانت و بقاي آنها و ساختن آنها در آينده استخدام كرده است ( نباتات ) . برخي ديگر نقش بيشتري دارند . اين نقش آگاهانه است هر چند آزادانه نيست ، يعني با نوعي آگاهي از خود و محيط خود تحت تأثير جاذبهء يك سلسله ميلهاي شعوري ، در راه صيانت خود براي آينده ميكوشند ( حيوانات ) . ولي انسان نقشي فعالتر و مؤثرتر و گستردهتر در ساختن آيندهء خويش دارد . نقش انسان ، هم آگاهانه است و هم آزادانه ، يعني انسان ، هم به خود و محيط خود آگاه است و هم آنكه با توجه به آينده ، به حكم نيروي عقل و اراده ميتواند آزادانه آيندهء خويش را به هر شكل كه خود بخواهد انتخاب كند .
ضمنا دايرهء ايفاي نقش براي انسان نسبت به حيوان بسي وسيعتر و گستردهتر است . گستردگي دايرهء سازندگي انسان نسبت به آيندهاش از سه و يژگي در انسان سر چشمه ميگيرد :
1- وسعت دايرهء بينش و آگاهي . انسان با نيروي علم ، دايرهء بينش و آگاهي خويش را از ظواهر و سطح طبيعت عبور ميدهد و تا اعمال درون آن گسترش ميدهد و قوانين طبيعت را ميشناسد . با شناختن قوانين طبيعت ، دست انسان براي ساختن طبيعت ، آنچنانكه با زندگي انسان سازگارتر باشد ، باز ميشود .
2- وسعت دامنهء خواستها که در مباحث اين بخش نيز تحت عنوان " موجود چند بعدي " به آنها اشاره شد
3- استعداد خودساختگي ويژهاي كه در انسان است و هيچ موجود ديگر در اين جهت مانند او نيست . توضيح اينكه اگر چه برخي جاندارهاي ديگر نيز به مقياس كمي قابل " ساختن " هستند و ميتوان با " عوامل خاص تربيتي " تغييراتي در آنها به وجود آورد - آنچنانكه در جهان نباتات و حيوانات مشاهده ميشود – ولي:
اولا هيچ يك از آنها به دست خودشان ساخته نميشوند و اين انسان است كه آنها را ميسازد .
ثانيا تغيير پذيري آنها نسبت به انسان بسيار اندك است . انسان در ناحيهء خصلتها و خويها يك موجود بالقوه است ، يعني در آغاز تولد فاقد خوي و خصلت است ، بر خلاف حيوانات كه هر كدام با يك سلسله خصلتهاي ويژه متولد ميشوند . انسان چون فاقد هرگونه خوي و خصلتي است ، و از طرفي خوي پذير و خصلت پذير است ، به وسيلهء خصلتها و خويهايي كه تدريجا پيدا ميكند يك سلسله " ابعاد ثانوي " علاوه بر ابعاد فطري براي خويش ميسازد .
انسان يگانه موجودي است كه قانون خلقت ، قلم ترسيم چهرهء او را به دست خودش داده است كه هر طور كه ميخواهد ترسيم كند ، يعني بر خلاف اندامهاي جسمانياش كه كارش در مرحلهء رحم به پايان رسيده است و بر خلاف خصلتهاي روحي و اندامهاي رواني حيوانات كه آنها نيز در مرحلهء قبل از توليد پايان گرفته است ، اندامهاي رواني انسان - كه از آنها به خصلتها و خويها و ملكات اخلاقي تعبير ميشود - به مقياس بسيار وسيعي پس از تولد ساخته ميشود . اين است كه هر موجودي ، حتي حيوان ، آن چيزي است كه او را ساختهاند ، ولي انسان آن چيزي است كه بخواهد باشد . و به همين جهت است كه هر نوع از انواع حيوانات همان طور كه اندام جسماني همهء افرادش شبيه يكديگر است ، اندامهاي رواني و خصلتهاي رواني افرادش نيز شبيه يكديگر است ، تمام افراد گربه يك نوع خصلت دارند و تمام افراد سگ يك نوع ديگر و تمام افراد مورچه يك نوع ديگر ، تفاوتي اگر باشد بسيار اندك است . ولي تفاوت خصلتي و اخلاقي افراد انسان ، بينهايت است . و اين است كه انسان يگانه موجودي است كه خودش بايد "خويشتن" را انتخاب كند كه چه باشد . در آثار اسلامي رسيده است كه انسانها در قيامت بر طبق خصلتهاي اكتسابي روحي ، نه اندام ظاهري جسماني ، محشور ميگردند ، يعني انسانها از نظر اخلاق اكتسابي با هر نوع جانداري كه به او شبيهتر باشد ، به شكل او و اندام او محشور ميگردند ، و تنها افرادي به شكل و صورت انساني محشور ميگردند كه اخلاق و خويهاي اكتسابي و ابعاد ثانوي روح آنها متناسب با شأن و كمالات انساني باشد و به عبارت ديگر ، اخلاقشان اخلاق انساني باشد . انسان به حكم قدرت علمي ، بر طبيعت مسلط ميگردد و طبيعت را آنچنانكه ميخواهد منطبق بر نيازهاي خويش ميسازد و به حكم نيروي خودسازي و خودساختگي ، خود را آنچنانكه ميخواهد ميسازد و به اين وسيله سرنوشت آينده خويش را به دست ميگيرد . تمام تأسيسات تربيتي ، مكتبهاي اخلاقي و تعليمات ديني و مذهبي براي راهنمايي انسان است كه آيندهء خودش را چگونه بسازد و چگونه شكل بدهد . راه راست آن راهي است كه انسان را به سوي آيندهاي سعادت بخش ميرساند ، و راههاي كج و انحرافها آنهاست كه انسان را به سوي آيندهاي تباه و شقاوت آلود ميكشاند . خداوند در قرآن كريم ميفرمايد : " ما راه را به انسان ( اين موجود آزاد خودساز ) نموديم تا او خود چه بخواهد و چه انتخاب كند . ( از دو راه يكي را انتخاب خواهد كرد . ) يا راهي كه ما نمودهايم و سپاسگزار ما خواهد بود و يا راه ديگر كه راه ناسپاسي است " .
از بحثهاي گذشته دانستيم كه علم و ايمان هر كدام نقشي متفاوت در سازندگي آيندهء انسان دارند . نقش علم اين است كه راه ساختن را به انسان ارائه ميدهد . علم انسان را توانا ميكند كه هرگونه " بخواهد " آينده را همان گونه بسازد . و اما نقش ايمان اين است كه انسان را به سوي اينكه خود را و آينده را " چگونه " بسازد كه براي خويشتن و براي جامعه بهتر باشد ميكشاند . ايمان مانع آن ميگردد كه انسان آينده را بر محور مادي و فردي بسازد . ايمان به خواست انسان جهت ميدهد ، آن را از انحصار ماديات خارج ميكند و معنويات را نيز جزء خواستها قرار ميدهد . علم مانند ابزاري در اختيار خواست انسان قرار ميگيرد و طبيعت را آنچنانكه انسان بخواهد و فرمان دهد ميسازد . اما اينكه طبيعت را چگونه بسازد ، آيا از طبيعت مصنوعاتي بسازد به سود جامعهء انساني و يا نيروهاي مخرب براي مزيد توسعه طلبي افرادي مخصوص ، اين ديگر به اين ابزار كه نامش علم است مربوط نيست ، اين بسته به اين است كه انسانهايي كه علم در فرمان آنهاست چگونه انسانهايي بوده باشند . اما ايمان مانند قدرتي حاكم بر انسان عمل ميكند و خواست او را در اختيار ميگيرد و در مسير حق و اخلاق سوق ميدهد . ايمان انسان را ميسازد و انسان با نيروي علم ، جهان را . آنجا كه علم و ايمان توأم گردند ، هم انسان سامان مييابد و هم جهان .
ميدان آزادي و ارادهء انسان
بديهي است كه انسان در عين آزادي براي ساختن اندامهاي رواني خويش و تبديل محيط طبيعي به صورت مطلوب خود و ساختن آيندهء خويش آنچنانكه خود ميخواهد ، محدوديتهاي فراواني دارد و آزادياش آزادي نسبي است ، يعني آزادي در داخل يك دايرهء محدود است ، در داخل همين دايرهء محدود است كه [ هم ] ميتواند آيندهء سعادت بخش براي خود انتخاب كند و هم آيندهء شقاوت آلود .
محدوديتهاي انسان از چند ناحيه است :
1- وراثت
انسان با طبيعت انساني به دنيا ميآيد . از آن جهت كه پدر و مادرش انسان بودهاند ، او هم قهرا و جبرا مانند يك فرد انسان به دنيا ميآيد . و از طرف ديگر ، پدر و مادرش انسان بودهاند ، او هم قهرا و جبرا مانند يك فرد انسان به دنيا ميآيد . و از طرف ديگر ، پدر و مادرش يك سلسله صفات موروثي خود را در فرزندشان به يادگار ميگذارند كه اينها نيز قهرا و جبرا همراه اين افراد هست ، مانند رنگ پوست ، رنگ چشم ، خصوصيتهاي جسمي كه احيانا از چند پشت به ارث ميرسد . انسان هيچ يك از اينها را براي خود " انتخاب " نكرده است بلكه جبرا وراثت اينها را به او داده است .
2- محيط طبيعي و جغرافيايي
محيط طبيعي و جغرافيايي انسان و منطقهاي كه در آن منطقه رشد و نما ميكند ، خواه ناخواه يك سلسله آثار قهري بر روي اندام و روحيهء انسان ميگذارد . منطقههاي سردسير و منطقههاي گرمسير و منطقههاي معتدله هر كدام نوعي روحيه و اخلاق را ايجاب ميكند ، همچنين منطقهء كوهستاني يا منطقهء صحرايي و غيره .
3- محيط اجتماعي
محيط اجتماعي انسان عامل مهمي است در تكوين خصوصيات روحي و اخلاقي انسان . زبان انسان ، آداب عرفي و اجتماعي ، دين و مذهب ، غالبا همان چيزي است كه محيط اجتماعي بر انسان تحميل ميكند .
4- تاريخ و عوامل زماني
انسان از نظر محيط اجتماعي تنها تحت تأثير زمان حال نيست ، زمان گذشته و وقايع و حوادثي كه در گذشته رخ داده است نيز در ساختن او تأثير بسزايي دارد . به طور كلي ميان گذشته و آينده هر موجودي رابطهء قطعي و مسلم بر قرار است . گذشته و آينده مانند دو نقطهء جدا از يكديگر نيستند ، بلكه مانند دو قطعه از يك جريان مداوماند . گذشته نطفه و هستهء آينده است .
طغيان انسان عليه محدوديتها
انسان در عين اينكه نميتواند رابطهاش را با وراثت ، محيط طبيعي ، محيط اجتماعي و تاريخ و زمان بكلي قطع كند ، ميتواند تا حدود زيادي عليه اين محدوديتها طغيان نموده ، خود را از قيد حكومت اين عوامل آزاد سازد . انسان به حكم نيروي عقل و علم از يك طرف ، و نيروي اراده و ايمان از طرف ديگر تغييراتي در اين عوامل ايجاد ميكند و آنها را با خواستهاي عاملي براي محدود كردن آزادي انسان نام نبرديم . چرا ؟ آيا قضا و قدر الهي وجود ندارد و يا قضا و قدر عامل محدود كردن نيست ؟ قضا و قدر الهي امري قطعي و مسلم است ، ولي عامل محدود كردن انسان نيست . قضاي الهي عبارت است از حكم قطعي الهي دربارهء جريانات و حوادث ، و قدر الهي عبارت است از اندازه گيري پديدهها و حوادث . از نظر علوم الهي مسلم است كه قضاي الهي به هيچ حادثهاي مستقيما و بلا واسطه تعلق نميگيرد ، بلكه هر حادثه را تنها و تنها از راه علل و اسباب خودش ايجاب ميكند . قضاي الهي ايجاب ميكند كه نظام جهان نظام اسباب و مسببات باشد . انسان هر اندازه آزادي از ناحيهء عقل و اراده دارد و هر اندازه محدوديت كه از ناحيهء عوامل موروثي و محيطي و تاريخي دارد ، به حكم قضاي الهي و نظام قطعي سببي و مسببي جهان است
بنابراين خود قضاي الهي يك عامل براي محدوديت انسان به شمار نميرود . محدوديتي كه به حكم قضاي الهي نصيب انسان شده است همان محدوديت ناشي از شرايط موروثي و شرايط محيطي و شرايط تاريخي است نه محدوديت ديگر ، همچنانكه آزادي اي هم كه نصيب انسان شده به حكم قضاي الهي است ولي به اين صورت كه قضاي الهي ايجاب كرده انسان موجودي صاحب عقل و اراده باشد و در دايرهء محدود شرايط طبيعي و اجتماعي بتواند خود را به مقياس و سيعي از قيد تسليم به آن شرايط آزاد سازد و سرنوشت و آيندهء خويش را در دست گيرد .
پایان درس سوم
بسم الله الرحمن الرحیم